از همین روزن گشوده به دود
به پرستو، به گل، به سبزه درود
اینو که خوندم یاد این بچه های شیطون و لجباز افتادم که حالا یه لبخند
شیطنتواری گوشه ی لبشون نشسته. چشم هاشون برق میزنه و...نوشته های
شل سیلور استاین رو دوست دارم مثل خودمونه....این مطلب هم از کتاب
بالا افتادن خوندم.رعنا سال 79 بهم دادش. اوووه میشه چند سال پیش یه سال
دو سال خیلی
نمیدونم کی میخوام این عادت رو ترک کنم که همیشه همه ی کارامو شب آخر
انجام بدم.البته نه همشو.... بیشترشو. واقعا نمیدونم
گاهی احساس میکنم باید یه جوری خودمو قافلگیر کنم . نمیدونم چرا.گرچه گه گاهی یه کارایی میکنم که خودمم توش میمونم
بعضی وقتا دوست دارم یه فیلم ترسناک ببینم تا بترسم تا از ترس نفسم بگیره
تا جا بخورم بازم گرچه زیاد علاقه ای به فیلم ترسناک ندارم ولی گاهی لازمه. اخرین فیلمی
بود the shining که دیدم و جا خوردم فیلم
یادمه چون مهمان داشتیم در حال رفت وآمد دیدمش.لذت بردم گرچه خشن
بود.حمله ی پدر (جک نیکلسون ) به همسر و پسر بچه اش با چاقو. یا اونجایی
که در محوطه دنبال پسر کرده بود.ترس درتک تک لحظه های اون هتل پر بود
نمیشد راحت حدس زد واقعیت را از زاویه ی دید کدومیک از شخصیتها باید
جستوجو کرد. صدای حرکت چرخهای پسر روی زمین چقدردلهره آور بود
سال 86 هم کم کم داره نزدیک میشه. قبلا برای عید روز شماری میکردم البته
صحبت از پنج شش سال پیشه. با اینکه الان اون شور وشوق رو ندارم شاید
برای اینه که مراسمش تکراری شده و...نمیدونم . ولی باز عید نوروز رو
دوست دارم. عید نوروز و روز تولد. این دو برام خیلی مهم هستن وقابل احترام
نوبهار است در آن کوش که خوش دل باشی
که بسی گل بدمد باز وتو در گل باشی
شاید یکی از شاهکارهایش شناخت موجودیت خود در بین این تضادها بود